آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه سن داره

آراد قلب مامانی

مادرانه

هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن ...   هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود ...   دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود ...   هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم ...   خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست ...   دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است ...   تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد ...   هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد ...   ...
30 تير 1391

پسر هواشناس

امروز غروب با اراد داشتیم میرفتیم بیرون یعنی ثبت نام رانندگی چون من از ماشین زیاد خوشم نمیاد هیچ تلاشی برای اموزش رانندگی نکردم تا اینکه اراد من و مجبور کرده که چرا همه مامانا  اقای راننده  هستن و مامان من بلد نیست به خاطر اراد میخوام برم اموزشگاه کلی برام دعا کنین چون اصلا استعدادش رو ندارم همینکه داشتیم از در میرفتیم بیرون اراد چشمش به چتر خورد وگفت که مامان  گفتن بعد از 6 بارون زیاد میا چتر رو بردار منم بی توجه به حرف فرشته معصومم گفتم نه عزیزم الان بارون نمیاد که هوا گرمه ساعت 6 و 10 دقیقه رفتیم هنوز یک رع نگذشته بود که هوا تاریک شد و رعد و برق زد و ی بارونی شروع کرد که نگو میگن بچه ها پاک و معصومن را...
9 تير 1391

محبت

بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد که سنگ گران  قیمتى را در جوى آبى پیدا کرد. روز بعد به مسافرى رسید که  گرسنه بود. بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با  مسافر شریک شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف  بانوى خردمند دید از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ  را به او بدهد. زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد مسافر  بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود، از  خوشحالى سر از پا نمى شناخت. او مى دانست که جواهر ب ه  قدرى با ارزش است که تا آخر عمر مى تواند راحت زندگى کند،  ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه...
10 ارديبهشت 1391

عبرت

عزیزم :"لطفا مثل این حیوان و امثال ان یعنی خر و اسب نباش نجیب باش  نجابت داشته باش اگه مثل اون باشی هیچ فرقی با حیوان نخواهی داشت و هیچ جایگاهی در اجتماع ببرایت وجود ندارد عاقل باش و دانا                               توانا بود هر که دانا بود ...
7 تير 1390

نوشته هايي از دكتر شريعتي

سخنانی از دکتر علی شریعتی : 1.زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت .  2. ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم. 3. آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد،زندگی به رنج كشیدنش می ارزد. 4. خدایا تقدیر مرا خیر بنویس آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم.  5. برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیردهر آنچه را که خدا را از تو می گیرد.  6. اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری.  7. سرمایه های هر دلی حرف...
14 ارديبهشت 1390
1